اول اين قانون رو به ياد بسپاريد:



 

اول اين قانون رو به ياد بسپاريد:

 

برهر چيز كه تمركز كنيم، انرژي اون رودريافت ميكنيم.

 

ببينين، مثلا" من از صبح شروع مي كنم. از خواب بيدار مي شيم، مي‌ريم مسواك مي زنيم و در همون حال به صد تا چيز فكر مي‌كنيم غير از مسواك زدن. بعد مي‌ريم صبحونه مي‌خوريم در حالي كه فكرمون هزار جاي ديگه است غير از صبحانه خوردن. بعد... در واقع هر كاري كه داريم انجام مي ديم به همه چيز فكر مي كنيم غير از همون كار. اين باعث مي شه انرژي پنهان كارها رو دريافت كه نمي كنيم، هيچ! كلي هم انرژي ذخيره شده مان را الكي خرج مي كنيم!

 

شايد از مراسم چاي در چين يا ژاپن شنيده باشين . اون در واقع يه جور مراقبه در لحظه ي ابدي اكنونه.

 

 

تمرين هايي براي درك و لذت بردن در لحظه ي ابدي اكنون:

 

تمرين 1 : براي خودتون يه استكان چاي بريزين.با دقت سعي كنيد فقط به كاري كه دارين مي كنين، فكر كنين. بعد در يه جاي آروم بنشينيد و با آرامش چاي رو ميل كنيد. به اين فكر كنيد كه با هر جرعه ي چاي، همه ي انرژي موجود در آن را دريافت مي‌كنيد و لذت مي‌بريد. به لحظه لحظه ي خوردن چاي دقت كنيد. (اگه فكر ديگه‌اي اومد توي ذهنتون، خودتون رو شماتت نكنيد. فقط آروم سعي كنيد دوباره به خوردن چاي برگرديد.) بعد از اتمام، حتما" در دفتر مراقبه از خودتون تشكر كنيد.

 

 

تمرين 2: مراقبه كنيد در زمان مسواك زدن فقط به مسواك زدنتون فكر كنين. سعي كنيد از اين كار لذت ببريد.

 

تمرين 3: مراقبه كنيد زمان خوردن غذا فقط به خوردن غذا فكر كنيد. مجسم كنيد با هر لقمه، انرژي موجود در غذا به همه ي سلول هاي بدنتون ميرسه.از هر لقمه ي اون لذت ببريد.

 

 

نكته: غذايي كه با مراقبه خورده ميشه هرگز باعث چاقي هاي موضعي نميشه. (در واقع وقتي ما غذا مي خوريم در حالي كه به صد چيز غير از خوردن غذا فكر مي كنيم، باعث انباشته شدن اون در جاهاي نامناسب مي شيم. بر عكسش هم صادقه. يعني كساني كه هر چيزي كه مي خورن، چاق نمي شن، اگه روي غذا خوردن آگاهانه، مراقبه كنن، همه ي انرژي موجود در غذا رو دريافت مي كنن. حتي مي‌تونين مجسم كنين كه دوست دارين غذا در چه قسمتي از بدن شما باعث چاقي بشه! وقتي دارين غذا مي خورين توي دلتون با لقمه هاتون حرف بزنيد! از لقمه ي نون و پنير صبحتون بخواهيد كه همه ي نيروش رو به شما انتقال بده. (نخندين! جدي مي گم! اين يكي از مراقبه هاي هندوهاست!)

 

تمرين 4:اين تمرين براي سيگاري هاست. اگه روي كشيدن هر سيگار مراقبه كنيد، خيلي زودتر ارضا مي شيد و به تدريج تعداد سيگارهاتون كم و كمتر مي شه.

 

به تدريج خودتون رو عادت بديد كه هر كاري كه دارين انجام مي دين، فقط به اون فكر كنيد و تصور كنيد با اين كار همه ي انرژي نهفته در اون كار رو دارين دريافت مي كنين. خيلي سخته، اما شدنيه! شايد باورتون نشه اما به تدريج حتي از كارهايي كه دوست نداشتيد، به شدت لذت مي بريد. اين قانون رو به ياد بسپرينبر هر چيز كه تمركز كنيم، انرژي اون رو دريافت مي كنيم .

يك حكايت:

خوب مي خوام يه حكايت از يه گورو ي ( استاد بزرگ) هندي بگم كه توي يه كتاب خوندم. اون با مريدانش دسته جمعي با هم، در جايي بيرون شهر، زندگي مي كردند. همه ي مريد هاي اون موظف بودند سالها پيش اون زندگي كنند و آموزش ببينند. يك روز يه نفر به اون استاد مراجعه مي كنه و مي گه شما چه طوري به اين قدرت رسيدين كه مي تونين با نگاه ديگران رو شفا بدين؟ وقتي من مريد شما بشم، در طي اين همه سال كه بايد پيش شما بمونم، چه تمرين هايي انجام ميديم؟ در طول روز چه كار مي كنيم؟

 

استاد مي گه: ما صبح ورزش مي كنيم. بعد صبحانه مي خوريم. بعدكار مي كنيم تا ناهار. بعد ناهار مي خوريم. كمي استراحت مي كنيم ، باز كار مي كنيم و شب مي خوابيم!

 

اون شاگرد عصباني ميشه و ميگه امكان نداره! ما همه ي اين كارها رو انجام مي‌ديم اما قدرت شما رو نداريم. استاد مي گه: هرگز شما مثل ما اين كارها رو انجام نميديد. شما صبحانه مي خوريد، كار مي كنيد، تفريح مي كنيد، در حالي كه به چيز ديگه اي دارين فكر مي كنين، اما ما وقتي صبحانه مي خوريم فقط به خوردن اون فكر مي كنيم! وقتي كار مي‌كنيم فقط به اون كار فكر مي كنيم. وقتي.....

 

بنابراين شما هيچ انرژي اي دريافت نمي كنيد! اما ما همه ي انرژي هاي موجود در طبيعت رو دريافت مي كنيم و با بخشيدن فقط مقداري از اون به بيمارها، باعث شفاي اون ها ميشيم!

 

خوب و حالا تمرين آخر:

يك بار ديگه اين مطلب رو بخونید و تصميم بگيرید همه ي انرژي موجود در كلمات اون رو دريافت كنید. لبخند بر لب داشته باشید . حالا آماده باشید تا در لحظه ي ابدي اكنون، شاد و راضي باشيد.

از همين حالا شروع كنید! چون امروز اولين روز از روز هاي باقيمانده ي عمر شماست .

 

 

اگر از مايکروفر استفاده مي کنيد اين مطلب بسيار مهم را بخوانيد

يک فرد 26 ساله جهت درست کردن يک فنجان قهوه، يک ليوان آب را در مايکروفر قرار داد (کاري که قبلا باره...

ا انجام داده بود). دقيقا نميدانم چه زماني را روي دستگاه تنظيم کرد اما او به من گفت که قصد داشته آب به جوش برسد. وقتي که دستگاه خاموش ميشود، ايشان ليوان محتوي آب را از مايکروفر خارج ميکند. او ميگويد وقتي ليوان را برداشتم آب نميجوشيد، اما بلافاصله تمام آب داخل ليوان بصورت انفجاري به صورتش پاشيده شد و ليوان سالم و خالي در دستش باقي ماند تازماني که او ليوان را زمين انداخت. تمام صورتش تاول زد و دچار سوختگي درجه يک و دو گرديد، به گونه اي که ممکن است جاي زخمها بر صورتش بماند. همچنين ممکن است بخشي از بينايي چشم چپ ايشان از دست برود. زماني که ايشان در بيمارستان بود، پزشک معالج ايشان گفت که موارد ديگري مشابه اتفاقي که براي ايشان افتاده مشاهده کرده است و هيچگاه نبايد آب خالص را به تنهايي در دستگاه مايکروفر قرار داد. اگر قصد گرم کردن به اين روش را داريم بايد حتما چيزي درون ليوان قرار داده شود تا انرژي کسب شده توسط آب پخش گردد. مثلا يک همزن چوبي يا چاي کيسه اي يا چيز ديگر. اما به هر حال بهترين راه جوش آوردن آب استفاده از کتري است و نه مايکروويو.

توضيح: يکي از افرادي که اين مطلب را توسط ايميل دريافت کرده گويا براي تاييد صحت مطلب فوق به شرکت جنرال الکتريک طي ايميلي آن را گزارش ميدهد.

پاسخ شرکت جنرال الکتريک:
از تماس شما متشکريم. خيلي خوشحال ميشوم که بتوانم به شما کمکي کنم. ايميلي که شما دريافت کرديد صحيح است. آب يا هر مايعي که اشعه ي مايکروويو کسب ميکند و به دماي جوش ميرسد الزاماً هميشه به حالت جوشش، حباب نماياننميشود(و قل قل نميکند). بلکه ممکن است دماي بسيار زيادي کسب کند اما همچنان بي­حرکت و بدون حباب بماند و قل قل نکند مايع يا آبي که دماي فوق العاده زياد را توسط امواج مايکروويو کسب ميکند ممکن است پس از حرکت دادن و يا هم زدن و يا مثلا قراردادن چاي کيسه اي در آن به حالت ظاهري جوشيدن برسد و قبل از آن هيچ نشانه اي از جوشيدن و دماي بالا از خود نشان ندهد. براي جلوگيري از اين اتفاق و جلوگيري از صدمه ديدن هرگز هيچ مايعي را به اندازه يک ليوان، بيشتر از دو دقيقه در مايکروويو قرار ندهيد. همچنين بعد از خاموش شدن مايکروفر اجازه دهيد سي ثانيه مايع همچنان در مايکروفر باقي بماند و آن را قبل از سي ثانيه بيرون نياوريد.

 

با تفکر بخوانید


تا حالا عادت داشتید اشیاء بی مصرف رو انبار کنید؟ و فکر کنید یه روزی  کی میدونه چه وقت – شاید به دردتون بخوره؟

 تا حالا شده که پول هاتون رو جمع کنین و به خاطر اینکه فکر می کنید در آینده شاید بهش محتاج بشین، خرجش نکنید؟
 تا حالا شده که لباسهاتون، کفشهاتون، لوازم منزل و آشپزخونتون و چیزای دیگه رو که حتی یکبار هم از اونا استفاده نکردین، انبار کنید؟
 درون خودت چی؟ تا حالا شده که خاطره ی سرزنش ها، خشم ها، ترس ها و چیزای دیگه رو به خاطر بسپاری؟
 دیگه نکن! تو داری بر خلاف مسیر کامیابی خودت حرکت می کنی!
 باید جا باز کنی ... ، یه فضای خالی، تا اجازه بده چیزای تازه به زندگیت وارد بشه.
 باید خودتو از شر چیزای بی مصرفی که در تو و زندگیت هستن خلاص کنی تا کامیابی به زندگیت وارد بشه.
 قدرت این تهی بودن در اینه که هر چی که آرزوش رو داشتی ، جذب می کنه.
 تا وقتی که در جسم و روح خودت احساسات بی فایده رو نگهداری، نمی تونی جای خالی برای موقعیت های تازه بوجود بیاری.
 خوبیها باید در چرخش باشن ....
 کشوها، قفسه ها، اتاق کار و گاراژ رو تمیز کن.
 هر چیزی رو که دیگه لازم نداری بنداز دور ...
 میل به نگهداشتن چیزای بی مصرف، زندگی رو پر پیچ و تاب می کنه.
 این اشیاء نیستن که چرخ زندگی تو رو به حرکت در میارن ....
 به جای نگهداشتن ...
 وقتی انبار می کنیم، احتمال خواستن رو تصور می کنیم ، احتمال تنگدستی رو ....
 فکر می کنیم که فردا شاید لازم بشن و نمی تونیم دوباره اونا رو فراهم کنیم ...
 با این فکر تو دو تا پیغام به مغزت و زندگیت می فرستی :
 که به فردا اعتماد نداری ...
 و اینکه تو شایسته چیزای خوب و تازه نیستی
 به همین دلیل با انبار کردن چیزای بی مصرف خودتو سر پا نگه می داری
 برقص
 چنانکه گویی کسی تو را نمی بیند
 عشق بورز
 چنانکه گویی هرگز آزرده نشده ای
 بخوان
 چنانکه گویی کسی تو را نمی شنود
 زندگی کن
 چنانکه گویی بهشت روی زمین است
 خودت رو از قید هرچه رنگ و روشنایی باخته، برهان
 بذار نور به زندگیت وارد بشود
 و خودت ...
 به همین دلیل بعد از خوندن این مطلب ... نگهش ندار ... به دیگران بده .....
 امید که صلح و کامیابی برايت به ارمغان بیاورد

دانستنی های جالب

ایده های مفیدی را که در این جا می بینید، به ویژه اولی بسیار جالب است، چون من همیشه انگشتانم را با چکش زخمی و کوفته می کردم.
راستی، چرا به این ها تاکنون فکر نکرده بودم؟
 
Some really useful ideas in here - especially the first one since I always hit a finger!!Now, why didn't I think of that?
 
خط و خش روی وسايل چوبی را با كشيدن گردو بر روی آن ها بپوشانیم.
كاسه بلور يا چينی می تواند برای موبايل نقش آمپلی فاير را بازی كند
برای جلوگيری از سررفتن شير، يك قاشق چوبی روی شیرجوش قرار دهيم
به جای خريد حوله های سر "تی" تميز كننده ی كف، از دستمال كهنه های آشپزخانه استفاده كنيم.
هنگام سوراخ کردن دیوار با دریل (مته)، از برچسب های كاغذی برای جمع آوری گچ و خاك استفاده كنيم.


برای یافتن اشياء قيمتی ريز، يك جوراب را با كش لاستيكی به سر جاروبرقی زده، كف محل را جارو كنيم.

 
یکی از کارکنان شرکت آی بی ام اشتباه بزرگی مرتکب شد
و 10 میلیون دلار به شرکت ضرر زد
او به دفتر تام واتسون (بنيان‌گذار شركت) احضار شد
و پس از ورود گفت: تصور می‌کنم باید از شرکت استعفا دهم
 
واتسون گفت
شوخی می‌کنی! ما همین الان 10 میلیون دلار بابت آموزش شما هزينه كرديم

چرخه ترس

عشق پدر و دختر



در اولین صبح عروسی ، زن و شوهر توافق کردند که در را بر روی هیچکس باز نکنند . ابتدا پدر و مادر پسر آمدند . زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند . اما چون از قبل توافق کرده بودند ، هیچکدام در را باز نکرد . ساعتی بعد پدر و مادر دختر آمدند . زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند . اشک در چشمان زن جمع شده بود و در این حال گفت : نمی تونم ببینم که پدر و مادرم پشت در باشند و در را روشون باز نکنم . شوهر چیزی نگفت ، و در را برویشان گشود . اما این موضوع را پیش خودش نگه داشت .

سالها گذشت خداوند به آنها چهار پسر داد . پنجمین فرزندشان دختر بود . برای تولد این فرزند ، پدر بسیار شادی کرد و چند گوسفند را سر برید و میهمانی مفصلی داد . مردم متعجبانه از او پرسیدند : علت اینهمه شادی و میهمانی دادن چیست ؟ مرد بسادگی جواب داد :چون این همون کسیه که در را برویم باز میکنه !!!

از ماست که بر ماست




Hold fast to dreams
for if dreams die
life is a broken- winged bird

that can not fly



مرد فقیرى بود که همسرش کره مى ساخت و او آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت ، آن زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت. مرد آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را مى خرید. 

روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. هنگامى که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود. او از مرد فقیر عصبانى شد و روز بعد به مرد فقیر گفت: دیگر از تو کره نمى خرم، تو کره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است. مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت: ما ترازویی نداریم و یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار مى دادیم

یقین داشته باش که: به اندازه خودت برای تو اندازه مى گیریم
به نقل از فوکارو

آرامش برگ یا آرامش سنگ

آرامش برگ یا آرامش سنگ

مردجوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود.

استادی از آنجا می گذشت. او را دید و متوجه حالت پریشانش شد و کنارش نشست.

مرد جوان وقتی استاد را دید بی اختیار گفت: عجیب آشفته ام و همه چیز زندگی ام به هم ریخته است. به شدت نیازمند آرامش هستم و نمی دانم این آرامش را کجا پیدا کنم؟

استاد برگی از شاخه افتاده روی زمین را داخل نهر آب انداخت و گفت: به این برگ نگاه کن وقتی داخل آب می افتد خود را به جریان آن می سپارد و با آن می رود.

سپس استاد سنگی بزرگ را از کنار جوی آب برداشت و داخل نهر انداخت. سنگ به خاطر سنگینی اش داخل نهر فرو رفت و در عمق آن کنار بقیه سنگ ها قرار گرفت.

استاد گفت: این سنگ را هم که دیدی. به خاطر سنگینی اش توانست بر نیروی جریان آب غلبه کند و در عمق نهر قرار گیرد. حال تو به من بگو آیا آرامش سنگ را می خواهی یا آرامش برگ را؟

رد جوان مات و متحیر به استاد نگاه کرد و گفت: اما برگ که آرام نیست. او با هر افت و خیز آب نهر بالا و پائین می رود و الان معلوم نیست کجاست لااقل سنگ می داند کجا ایستاده و با وجودی که در بالا و اطرافش آب جریان دارد اما محکم ایستاده و تکان نمی خورد. من آرامش سنگ را ترجیح می دهم

استاد لبخندی زد و گفت: پس چرا از جریان های مخالف و ناملایمات جاری زندگی ات می نالی؟

اگر آرامش سنگ را برگزیده ای پس تاب ناملایمات را هم داشته باش و محکم هر جایی که هستی آرام و قرار خود را از دست مده

استاد این را گفت و بلند شد تا برود. مرد جوان که آرام شده بود نفس عمیقی کشید و از جا برخاست و مسافتی با استاد همراه شد.

چند دقیقه که گذشت موقع خداحافظی

مرد جوان از استاد پرسید: شما اگر جای من بودید آرامش سنگ را انتخاب می کردید یا آرامش برگ را؟

استاد لبخندی زد و گفت: من تمام زندگی خودم را با اطمینان به خالق رودخانه هستی و به جریان زندگی سپرده ام و چون می دانم در آغوش رودخانه ای هستم که همه ذرات آن نشان از حضور یار دارد از افت و خیزهایش هرگز دل آشوب نمیشوم و من آرامش برگ را

می پسندم...

 

نسخـه جدیـد وصیت لقـمان به پسـرش


پسـرم!

 اگر توانستـی استخـدام شوی، در اداره با دو کس رفیـق شـو: 
آنچنـان که دانـی آبدارچـی، و یکی از بچـه های حراست
..

 

فـرزندم!

 

SMS اینقدربازی نکن، 
با اینکار فقط درآمد مخابرات را زیاد می کنی
.

 

هـان ای پسـر!

 اگر دکتر یا مهندس شدی، موقع معرفی خود، از این پیشوندها قبل از اسم خود 
استفاده نکن، زیرا آن نشانه کمبود شخصیت توست
.

 

پسـرم!

 اخبار را از منابع مختلف بگیر.. جمع بندی اش با خودت. 
مخاطب دائمی یک رسانه بودن، آدم را به حماقت می کشاند
.

 

پسـرم!

 می دانم الان داری حسرت دیدار مرا می خوری. 
یالله بلند شو دست مادرت را ببوس بعد بیا بقیه وصیت را بخوان
.

 

 هـان ای پسـر!

 خواستی در مملکت خودمان درس بخوانی بخوان.. 
خواستی فرنگ بروی برو... 
اما اگر ماندی از فرنگ بد نگو ، اگر رفتی از مملکتت بد نگو

 

 

پسـرم!

در تاکسـی با تلفـن همـراه بلنـدبلنـد صحبـت نکـن.

 

 

پسـرم!

 گروهـی هستنـد که اگـر احترامشـان کنـی تـو را نـادان می داننـد 
و اگـر بی محليشـان کنـی از گـزندشان بی امانـی.. پس در احتـرام ، انـدازه نگهـدار
.


 
پسـرم!

 اگر هواپیمای خطوط ایران را سوار شدی، 
آیت الکرسی بخوان، 
سه بار موقع بلند شدن، و سه بار موقع نشستن
.

 

پسـرم!

 سخت تریـن کـار عالـم فهماندن یک احمـق است. 
خـون خـودت را کثیـف نکـن
.نمی توانی...خدا از احمق ها دست کشید پس تو هم....


 

پسـرم!

 با کسـی که شکمش را بیشتـر از کتـاب هایش دوست دارد ، دوستـی مکـن.


فـرزندم!

 اگر کتاب یا فیلمی رد صلاحیت شد، حتما آنرا بخوان یا نگاه کن 
زیرا حتما نکته ای انسانی در آن نهفته است
.

 

هـان ای پسـر!

 در پیـاده رو که راه می روی، از کنـار بـرو.. 
ملت می خواهنـد از کنـارت رد شوند
.


 

پسـرم!

 در خیـابان که راه می روی، کیـفت را سمت جـوی آب بگیـر، 
زیـرا کیـف قـاپ زیـاد شده است
.


  
پسـرم!

 وقتـی در تاکسی کنـار یک خانـم می نشینـی، 
جمـع و جـور بنشیـن تا آن بیچـاره احسـاس ناراحتـی نکنـد
.


  
پسـرم!

موقع رانندگـی خـودت را جـای کسـی بگـذار 
که دارد از خـط عابـر پیـاده رد می شـود، پس حـق تقـدم را رعایت کن
.


پسـرم!

 اگـر کسانـی از سـر نادانـی به تـو خنـدیدند ،
 تو بـرای شفایشـان گریـه کـن
..

  

پسـرم!

هیـچ گـاه دنبـال به کرسـی نشـاندن حـرفت مبـاش 
و همـه جـا سـر هـر صحبتـی را بازمکـن. 
بگـذار تـو را نـادان بداننـد
.


  
پسـرم!

 اساتیـد را محترم بشمار! 
اگر توانستی دستشان را ببوس، اگر نه ، خود دانی.
.

 

پسـرم!

 در ضمن ، به هر کسی بی خودی لقب “استاد” عنایت مکن.. 
مشک آن است که خود 
ببوید، نه آنکه عطار بگوید.

  

پسـرم!

راه تو را می خواند.. اما تو باور مکن

 

 



جملات آموزنده


 

 

نیمی از جهان، افرادی هستند که چیزی برای گفتن دارند

و نمی توانند بگویند

و نیم دیگر افرادی هستند که چیزی برای گفتن ندارند

ولی همیشه حرف میزنند . . .

(رابرت فراست)

************************************

قصه عشقت را به بیگانگان نگو

چرا که این کلاغهای غریب بر کلاه حصیری مترسک نیز آشیانه می سازند . .

************************************

.

تفاهم به معنای درک کردن نیست

بلکه به معنای توانایی تحمل تفاوتهاست . .

************************************
.

جهان اول جاییست که عکاسانش برای جایزه

از گرسنگان جهان سوم عکس می گیرند . .

************************************

.

متاسفانه توی قرن ۲۱ “اسکل” به کسی‌ گفته میشه که

قلبی پاک و بی گناه و مهربون داره،آدم فروش و نا رفیق نیست و از پشت خنجر نمیزنه

************************************

تفنگ های پر برای شلیک به مغزهای پر ساخته شده اند

و مغزهای خالی برای پر کردن این تفنگها . . .

(نیچه)

************************************

شر با شر خاموش نمی شود چنان که آتش با آتش

بلکه شر را خیر فرو می نشاند و آتش را آب . . .
************************************

.

دو بیگانه ی همدرد

از دو خویشِ بیدرد

با هم نزدیک ترند . . .

(دکتر شریعتی)

************************************

پست ترین انسان کسی است که راز دوران دوستی را به وقت کدورت فاش سازد . .

************************************

 

آنان که بودنت را قدر نمی دانند

رفتنت را “نامردی” میخوانند . .

************************************

.

آنهایی که درزندگیت نقشی داشته اند را دوست بدار

نه آنهایی که برایت نقــش بازی کرده اند . .

************************************

.

فریب آرامش دروغین دنیا را نخوریم

دنیا هیچگاه بدون طوفان نبوده است،

آری ، دنیا جای غریبی ست

اینجا حتی پسر نوح بودن بی فایده است

اگرکه با نوح نباشی . . .

************************************

برای غلبه بر تاریکی ها ، سعی کنید اول از همه، چراغ دلتان را روشن نگهدارید . .

************************************

.

فریب مشابهت روز و شب ها را نخوریم

امروز، دیروز نیست

و فردا امروز نمی شود . .

************************************

.

ما اغلب مدتها به درهایی که شادی را برما بسته است

نگاه می کنیم ولی هیچ گاه کسی را که برایمان درهای شادی را می گشاید نمی بینیم . .

************************************

.

بخاطر بسپاریم که :

بخشنده از دست نمی دهد .

او همواره در حال بدست آوردن است . .

************************************

.

به گذشتۀ خود هرگز نمی اندیشم، مگر آنکه بخواهم از آن نتیجه ای بگیرم . . .

( جواهر لعل نهرو )

************************************

ایستادگی کن تا روشن بمانی

شمع های افتاده خاموش می شوند . . .

(احمد شاملو)

************************************

دوست خوب داشتن بهتر از تنهایی و تنهایی بهتر از با هر کس بودن است . .

************************************

.

زندگی گره ای نیست که در جستجوی گشودن آن باشیم

زندگی واقعیتی است که باید آن را تجربه کرد . .

************************************

.

هر وقت داشتی یه ادمی رو تو ذهنت بزرگ می کردی

جا واسه پشیمونی هم بذار . . .

 

 

 

 

 

طنز ورژن های عروس

 

انواع عروس ها

 

 

عروس عادي : با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال قضيه رو ميکنه.)

عروس لوس: بع..........له.... (عروسهاي لوس رو بايد فقط سپرد به داماد و حجله....)

عروس زيادي مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دايي جون، عمه جون،...، زن عمو کوچيکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسي خانوم جون ، ... ، ... (اين عروس خانوم آخر هم يادش ميره بگه بله واسه همين دوباره از اول شروع ميکنه به اجازه گرفتن ... !)

عروس خارج رفته: " با پرميشن از گريت ترهاي فاميل ... آو يس (اين هم بايد به سرنوشت عروس لوس برسه تا شايد آدم بشه)

عروس خجالتي: اوهوم 

عروس پاچه ورماليده: به کوري چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فاميل اين بزغاله (اشاره به داماد) آره.... 
( وضعيت داماد کاملا قابل پيش بيني است)

عروس رشتي: اووو اگر اهالي محل موافقند بنده مخالفتي ندارم

عروس هنرمند: با اجازه تمامي اساتيدم، استاد رخشان بني اعتماد، استاد مسعود کيميايي، ...، اساتيد برجسته تاتر، استاد رفيعي، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجي ، شير علي قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلين مونرو، مرحوم مارلين ديتريش، مرحوم مغفور گري گوري پک و ... آري ميپذيرم که به پاي اين اتللوي خبيث بسوزم چو پروانه بر سر آتش 

عروس داش مشتي: با اجزه بروبچس مُجلي نيست من که پايه ام .... (با عرض تشکر از داش اسي عزيز)

عروس زيادي مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين ... اعوذ با... منم شيطان رجيم يس و القرآن الحکيم .... الي آخر .... ( و در آخر ) نعم (دلم به حال داماد مفلوکِ خاک بر سر ميسوزه که احتمالا توي حجله عروس خانوم يه دور براش مفاتيح رو ختم ميکنه تا بعد ... استغفر ا...)

عروس فمنيست: يعني چي؟! چه معني داره همش ما بگيم بله ... چقدر زن بايد تو سري خور باشه چرا همش از ما سؤال ميپرسن ! ... يه بار هم از اين مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسين ... (اصولا اين قوم فمنيست جنبه ندارن که بهشون احترام بذارن و يه چيزي ازشون بپرسن ... فقط بايد زد تو سرشون و بهشون گفت همينه که هست ميخواي بخواه نميخواي هم نخواه)